-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح؛ ولادت و شهادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
محـتـاج آمـدم درِ این خـانـه، یا جواد آوردهاَم نــیــاز بـه کـاشـانـه یـا جـواد اینـجا گـدا نگـفـته بـگـیرد، جـواب را این است، جودِ سفرۀ جانانه، یا جواد بابُ الجوادِ فاطمه اینجاست، بیگمان دستِ تهیّ و خوانِ کـریمانه، یا جواد خواهم مرا، ز جودِ جوادی کرم کنی من سائل و عطای تو شاهانه، یا جواد دستـانِ تو پُر است و فـقـیرِ مسـیرِ تو دستِ طلب نَبـُرده به بیگـانه، یا جواد دینار و دِرهم از تو نخواهم، که دادهای دارم عـطش به بادۀ میـخانه، یا جواد مَست و خرابِ جُرعۀ اِبنُ الرضا شدم روحم رها مساز ز خُـمخانه، یا جواد اِبنُ الرضائی و به رضا میشِناسَمَت شَک نیست در قـیافۀ جانانه، یا جواد آری تویی عطای خدا، بر رضای خویش نزد رضا تویی یکی یکـدانه، یا جواد چون جدّ خود محمدی و، چون پدر رَضی مانـنـد فـاطـمـه گُـلِ دردانـه، یا جـواد در انتظارِ روی تو بابا چه سـالها... چـشمـش بِراه ماند رئـوفـانه، یا جواد فـرمـود از تو با بـرکـتتـر، نـیـامـده وَز شوق، میگریست چه شُکرانه، یا جواد از عمهات حکیمه، چنین نقل میشود: گـفـتی شهـادتـین حـکـیـمـانه، یا جواد صورت بخاکِ شکـر نهادی، از ابتدا دادی نشان سجـودِ فـقـیـرانه، یا جواد یک عمر در پرستشِ معبودِ لاشریک اَعمالِ توست جمله مطیعانه، یا جواد جود تو بسکه دامنهدار است، بر فَلَک شد در جهان شبیه به افسانه، یا جواد عِلم و عَمل، دو آینۀ قول و فعل توست هستی حکیم و عالم و فرزانه، یا جواد ای کـُرسیِ منـاظـرههـای تو بیبـدیـل طرحِ مُـباحـثـاتِ تو رنـدانـه، یا جواد آری امام، کودک و پیر و جوان نداشت ای فـاتـحِ جـهـادِ غـریـبـانـه، یا جـواد در کودکی، شبیه به عیسیِ بنِ مَریَمی ظاهر شدی، به هِیبتِ مردانه، يا جواد دشمن ستیزیاَت، همه را ساخته مجاب در صحنههای فتنۀ خصمانه، یا جواد در بـدتـرین مـبـارزه، با دشـمـنِ خـدا جـنگـیدهای عجـیب دلـیـرانه، یا جواد با اینهـمـه فـضـائـلِ بیانـتـهـا، چـرا کـردند دشـمـنیِ وقـیـحـانـه، یا جواد؟ بـا دشـمـنِ نـفـوذیِ تـو زهــر دادهانـد بر کامِ تو، به حُجرهای از خانه، یا جواد نفـرین به مکـرِ هـمـسرِ نامهـربانِ تو شد قـاتلـت درونِ حـرمخانه، یا جواد ای مَضجعِ شریفِ تو مَستانه، یا جواد میخوانَمَت، چو اُستُنِ حنّانه، یا جواد خـواهـیـم اگـر جواب دهد زادۀ رضا بـاید قـسـم دهـیـم به دردانـه، یا جـواد ایـن بـــارگــاهِ زادۀ آزادۀ رضــاسـت اِبنُ الـرضایی و گُلِ ریحانه، یا جواد اینجا حـریمِ دو جگـرِ پـاره پاره است دلخـونِ کاظم است عزاخانه، یا جواد از نالههای این حـرمِ خـسته، میتوان هر شب شـنـید آهِ غـریـبـانـه یا جـواد گـفـتـی که انـتـقـام بـگـیـریـم، مــادرا از کـوچه تا شـهـیـدۀ ویرانه، یا جواد سوگند میخوریم، که یک روز انتقام گـیـریم ما، ز زادۀ مـرجـانه، یا جواد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
عاشق همیشه خانهاش بر دوش باد است آوارۀ معشوق خود در هر بلاد است هر سو برایش جلوهای از روی دلدار اما نـدانـد دل کجا از دست داده است در وقت خلـقت بوده یا در عـالـم زر کی چشم او بر حیدر و آلش فتاده است عـاشق به دنـیـا آمـده عـاشـق بـمـیرد راه سعادت عشق بر این خانواده است هر چند خَـلـقـی عـاشـق آل عـلـیانـد از آل حـیـدر دلـبری کار جـواد است تو مـظـهـر ذات و جـمـال کـبـریـایی ابـن رضـا، ابن رضـا، ابن رضـایی خیرکثیر از گوشۀ چشمت روان است گویا که روح فاطمه در تو نهان است تنهـا نه ما محـتاج الطـاف تو هـستیم بیسایهات جـبریل هم بیآشـیان است مـاه و سـتـاره گـرد و خـاک دامن تو خـورشید فـانوس در این آستان است در وصف دسـتان خـدایی تو مـانـدیم پای علی در وصف دستت در میان است هر جا که سائل هست سفره پهن کردی سـائل نداند میـهـمان یا میـزبان است فهمیده هر کس پای در مشهد نهاده است راه رسـیدن تا خـدا باب الجـواد است دُرّ رضـا در دیــدۀ گـوهــرشـنـاسان شمس الشـمـوس دیگر اخـترشـناسان شـد "لافـتـی الا عـلی" ورد زبـانهـا دیـدنـد تـا ابـروت را حـیـدرشـنـاسان بـی اخـتـیـار از دیـدن ســرو قــد تـو برخاسـتند آسـیـمهسر محـشر شناسان گـنـجـیـنـههـای بـیکـران آسـمـان را برداشـتند از خاک راهت زرشناسان ابـتـر شـدنـد از جـلـوۀ تو دشـمـنـانت دیـدند در تو فـاطـمه کـوثـر شـنـاسان از کودکیهای تو پیران در شگـفـتند محـراب و منـبر را روایاتت گرفـتند چون خال تو یکتاپرستان گوشهگیرند در سـیر وحدت کـثرتی را دستگیرند آزاد مـــردانِ تـــمـــام روزگـــارنـــد آنان که در پیچ و خـم زلـفت اسـیرند با جـود تو سـائـل نـمیمـاند به عـالـم وقت سخاوت جلـوههایت بینـظـیرند شاهان به تـرفـیع مقـام اینجا غـلامند از بس که آل فـاطـمـه نعـم الامـیـرند زلفت مـدار عاشـقی در عالمین است خورشید این منظومه، ماه کاظمین است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
بساط شادی آمد بعد از امشب غم نخواهد بود کسی جز اهل دل در خانهات محرم نخواهد بود ادامه یافت با نامت امامت، ابتران دیدند مسیر نور جز از حضرت خاتم نخواهد بود تو هستی نطفۀ پاک و پسـندیده بنـابراین مبارکتر از این مولود در عالم نخواهد بود تو چون موسیبنعمران میشکافی قلب دریا را مقام مادر تو کمتر از مـریم نخواهد بود تو را انکار کردند، عدهای قیّاف آوردند لزوماً هر که شد آدمشناس، آدم نخواهد بود رفیع الذکر هستی تو، کبیر القدر هستی تو که در گنجایش نام تو جام جم نخواهد بود در علم و معرفت همواره بالایی و پرچمدار در عالم پرچمی برتر از این پرچم نخواهد بود کـرمهایت همـیشه از نیـازم بیـشتر بوده اگر من کن بخواهم رحمت تو کم نخواهد بود بدانم یا ندانم، بی تو آهی در بساطم نیست بخواهم یا نخواهم، آنچه میخواهم نخواهد بود بنای سربهزیری محضر تو سربلندم کرد سرم غیر از سرای دوست جایی خوم نخواهد بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
آفـتـابی که در افـق پـیداست نهـمین نـورِ خانهٔ زهـراست در تـلألـؤ جهان به او خـیره انعـکاسـش شـبـیهِ آینههاست اوست مـصـداقِ لـیلة القـدرم قـبـلهام کـاظـمینِ این آقـاست مُـتـنعـم شده به بـاغِ بـهـشت ناز پـروردۀ امـام رضـاست آسـتـانِ رفــیـعِ او مـلـکــوت شَأنش از قدر و رتبهها والاست از کـراماتِ اوست الطـافـش اَجوَدُ الاَجـوَدینِ این دنیاست متّـقی زاده بود و متّقی است قُلهٔ حِلم و حکمت و تقواست مظهرِ بخشش و عطوفت اوست جــود را یــاد ایـن و آن داده حـسِ بـارش به آسـمـان داده تا که گـفتیم بی کَس و کاریم خـانـهاش را نـشـانـمـان داده خانهاش پاتـوقِ گـدایان است به همه پـایِ سفـره نـان داده بارِ عـام است لـطفِ این آقـا به غـنی و فـقـیـر امـان داده حِرزِ او را به بازویش بسته بعد عیسی به مُرده جان داده دَمِ بابُ الـجـواد مُـعـتـکـفـیـم کـنجِ جـنت به ما مکـان داده گفته وارد شَوید در حِـصنی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
آسـمـان عـرش در بـغـل دارد نَـسَـبـش ریـشـه در ازل دارد شهد نامش ملیح بوده و هست وقتِ شرعیِ مدح و تسبیح است مـاه آمـد، زمـانِ تـشـبیه است ســر ســجــاده ربّــنــا گـفـتــم چه غـریـبـانه بی صـدا گـفـتم جـبـر یـا اخـتـیـار یـعـنـی چـه تـلـخـیِ روزگــار یـعـنـی چـه اوست بابالمرادِ عـرشنشین حـلـقۀ وصل آسـمـان و زمین تا که یَـحـییَبناَکـثم او را دید حرفهایی که گفته بود و شنید هـنـرِ خـلـقـت است امام جواد نـام بـابـرکـت است امام جواد کـاظـمین، آفـتاب خاک عراق آســـتـــانِ دو گــنــبــد بَـــرّاق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
در هر قـنوت؛ تا پـدرت یا جـواد گفت سائل رسید و پشتِ درت؛ یاجواد گفت «آدم» به پنج تن متـوسّل شد و سپـس «آمد» نشست دور و برت یاجواد گفت با دستهایِ پُـر به درِ خـانه بازگـشت تا کعبه بسکه هـمسفـرت یا جواد گفت خورشید؛ کاسۀ تهی از نورِ خویش را چرخاند خسته! دورِ سرت یاجواد گفت مُهری که بوسه زد خطِ پیـشانیِ تو را در سجدههایِ هر سحَرت یاجواد گفت هر روز پیش از آنکه حـدیـثی بـیاورد راویِ خوب و خوش خبرت یا جواد گفت کـشـتیِ نـوح را به هـدایت روانه کرد تا هادی الأمـم! پـسرت؛ یا جواد گفت!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
یک کـوزۀ بیآب، از دریـا چه میداند یک مشت خاک، از غربت صحرا چه میداند یک سـائل بیـچـاره از آقـا چه میدانـد از چهارده خورشید عقل ما چه میداند ما دور از "قـدریم" "إنا" را نمیفهمیم "الحق که پائیـنیم و بالا را نمیفهـمیم" هر کس که در این خانه قنبر شد پشیمان نیست کارگر اولاد حـیـدر شد پشـیمان نیست از خاک بود عاقبت زر شد پشیمان نیست جاروکش صحنی مطهر شد پشیمان نیست این روزهـا باید رضـا آبـاد ساکـن بود یعنی میان صحن گـوهرشاد ساکن بود نُه بـار میگـیریم ذکـر یا رضـا و بعـد نُه بار میچرخیم در صحن و سرا و بعد نُه بـار میسـازیـم راهی تا شما و بعد نُه بـار میآئـیـم تـا عـرش خـدا و بعـد شاید سحر بابالجوادت روی ما وا شد اولادنـا اکــبـادنــا امــروز مـعـنــا شـد گفتم جواد، از بندبند شعر رحمت ریخت از چشمهای سائلم اشک خجالت ریخت گفتم جواد و بر دعاهایم اجابت ریخت آقا به این سفره نگاهی کرد و برکت ریخت گفتم جواد و باز هم لکنت شکـستم داد بیمعـرفت بودن دوبـاره کار دستم داد ای حـسـرت سـجـادههـا، یا ربـنای تـو رفتهست تا به عـرش اعـلی ربـنای تو بـوی عـلـی دارد سـحـرهـا ربـنـای تو تـوحـیـد میگـیـریم مـا، بـا ربّـنـای تـو آقــا بـیـا و نـذر جـدت بـا گــدا تـا کـن آقـا دل افــسـردهام را بـاز احــیــا کـن یک کاظمیه در دل هر شیعه بر پا کن یک "اتق الله" از تو، ایمان داشتن با من ابر کرامت از تو، بـاران داشتن با من شانه ز تو، زلف پریشان داشتن با من چه کرده این عشق کریمان داشتن با من که در خیالم کاظمینی میشوم هر روز در کاظمین تو حسینی میشوم هر روز دل دست تو دادیـم پس دل برنمیگردد ناقـص نـباشد تا که کـامل برنمیگـردد بی جیره از این خانه سائل برنمیگردد یعنی از اینجا بی فـضائل برنمیگـردد مثـل هـمیشه از کـرم سائل نوازی کن ویــرانـۀ قـلـب مــرا آبـاد ســازی کـن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
خـبر آمد که امـام گُـل ما خـرسند است هشتمین شمس ولایت به لبش لبخند است «طَلَعُ البَدرْ عَلینا» به لبش زمزمه دارد غرق سیمای فـروزندۀ این فرزند است چشم بد دور شود تا که از این غنچۀ نور دست رضوان گلستان جنان اسپند است ز آسمان هر ملکی سوی زمین آمده است گل به خاک قـدم اطهـر او افکـند است صـدف بـحــر امــامـت گـهــری آورده که به چشم همگان گوهر بی مانند است جود یک فیض از این چشمۀ فیّاض بُوَد نور این مهر جهانتاب خـدا پیوند است علم و حلم و شرف و فضل و مروّت ز ازل تا ابـد بر در بیت الشرفـش پـابـند است منزلت یافـته از همّت او صبـر و امـید عشق با او ز ازل همدم و خویشاوند است راه نـورانی او هست همان راه بهـشت هرکسی پیـرو او گشت سعـادتمند است حُرمت اوست که حاجت ز خدا میگیرم نام او محضر حق، پاکترین سوگند است تلخ کامی جهان رفت «وفایی» از یـاد نام شیرین جواد است که بِه از قند است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
آسمانها غرق باران است در ماه رجب بارش رحمت فراوان است در ماه رجب رزق سائلها دو چندان است در ماه رجب ای خوش آن چشمی که گریان است در ماه رجب غصهداران را بگو این ماه، غم را میبرد دست سلطان خراسان باز درهم میخرد باز رقص گیسوان را دست باد انداختند رونـقی در بـین بـازار کـساد انـداخـتـند رزق عـالم را دم باب الـمـراد انداخـتـند کار سائل را به دسـتان جـواد انداخـتـند عطر و بویش جان عالم را معطر کرده است نور رویش قلب عالم را منوّر کرده است از پَـر قـنداقـۀ او رزق و برکـت ریخته از وجود غرق جودش نور و عزّت ریخته در دو چشمانش خدا آیات رحمت ریخته آیه آیه رأفـت و مهـر و محـبت ریـخـته جان جان، جانان جانان رضا جان گشته او عـلت لبـخـنـد آقـای خـراسـان گـشته او گوشه چشمش نامسلمان را مسلمان میکند سفـرۀ خـالی دنـیـا را پُـر از نان میکند نور سلطانزاده دنیا را چراغان میکند زادۀ سلطان خودش هم کار سلطان میکند کثرت خیرش کثیر است آنکه کوثر زاده است هم پیمبرزاده است و هم که حیدرزاده است اوست آنکه عالمی سرمست جامش میشود آسـمانها سـائل فـیـض مـدامش میشود مـاه، محـو جـلـوۀ مـاه تـمـامش میشود اوست که گهوارهجنبانش امامش میشود حضرت سلطان عـالـم تـشـنۀ دیدار بود در بر گـهـوارۀ او تا سـحـر بـیـدار بود بر لب خیل ملک امشب ترنّم دیدنیست جوشش دریای رحمت در تلاطم دیدنیست رو لبهای رضا امشب تبسم دیدنیست هان که امشب آسمانِ مشهد و قم دیدنیست دیدنی باشد که او انوار حق را منجلیست دیدنیتر، عیدی امشب دست زهرا و علیست دیدهاش را باز کرد و باز شد قـلب پـدر کـرد شـام تار بابا را گـل رویش سحـر اوست نـور فـاطـمه، بی شاید و اما اگر نیست بابرکتتر از او هیچ مولودی دگر از حضورش میبرد یک عالمی حض حضور برکت او میرساند مـژدۀ صبح ظهـور
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
عاشق همیشه خانهاش بر دوش باد است آوارۀ مـعـشوق خود در هر بـلاد است هر سو برایش جلـوهای از روی دلدار اما نـدانـد دل کـجـا از دست داده است در وقـت خـلـقـت بوده یا در عـالـم زر کی چشم او بر حیدر و آلش فتاده است عـاشـق بـه دنـیـا آمـده عـاشـق بـمـیـرد راه سعادت عشق بر این خانواده است هـر چـنـد خَـلـقـی عـاشـق آل عـلـیانـد از آل حـیـدر دلـبـری کـار جـواد است تـو مـظـهـر ذات و جـمـال کـبــریـایـی ابـن رضـا، ابـن رضـا، ابـن رضـایـی خیر کثیر از گوشۀ چشمت روان است گویا که روح فـاطمه در تو نهان است تنها نه ما مـحـتـاج الـطـاف تو هـستـیم بیسایـهات جـبریل هم بیآشـیـان است مـاه و سـتـاره گـرد و خـاک دامـن تـو خـورشـیـد فـانـوس در این آستان است در وصـف دسـتـان خـدایی تو مـانـدیـم پای علی در وصف دستت در میان است هرجا که سائل هست سفره پهن کردی سائل ندانـد میـهـمـان یا مـیـزبـان است فهمیده هر کس پای در مشهد نهاده است راه رسـیـدن تا خـدا باب الـجـواد است دُرّ رضــا در دیــدۀ گــوهـرشـنـاســان شمس الـشـمـوس دیگر اخـتـرشـنـاسان شـد "لا فـتـی الا عـلـی" ورد زبـانهـا دیـدنـد تـا ابــروت را حـیـدر شـنـاسـان بـیاخــتـیــار از دیــدن ســرو قــد تــو برخـاستـند آسیـمـهسـر محـشـرشناسان گـنـجـیـنـههـای بـیکــران آســمــان را برداشـتـند از خـاکراهـت زرشـناسان ابــتـر شـدنـد از جـلـوۀ تـو دشـمـنـانـت دیـدنـد در تو فـاطـمـه کـوثـرشـنـاسـان از کـودکیهای تو پـیـران در شگـفـتند محـراب و منـبر را روایـاتت گـرفـتـند چون خال تو یکتاپرستان گـوشهگـیرند در سیـر وحـدت کـثرتی را دستگـیرند آزاد مــــردانِ تــــمـــام روزگـــارنـــد آنان که در پـیچ و خـم زلـفـت اسـیـرند با جـود تو سـائـل نـمـیمـانـد به عـالـم وقت سخـاوت جـلـوههـایت بینظـیـرند شاهـان به تـرفـیع مـقـام اینـجا غـلامند از بس که آل فـاطـمـه نـعـم الامـیـرنـد زلـفت مدار عـاشـقی در عـالمین است خورشید این منظومه، ماه کاظمین است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
مـا دهِ ویــرانـهایـم و خـانـۀ آبـاد عـشق هرچه باداباد یار و هرچه باداباد عشق شعله و پروانه و خاکـسترِ بر باد عشق داد عشق و یاد عشق و هرچه در فریاد عشق عشق، لبخندِ رضا و وان یکاد فاطمه است عشق یعنی یا علی یعنی جواد فاطمه است عاشقان بیچتر هم در شرشر باران خوشاند با وجودت با گرفتاری گرفتاران خوشاند تو کریمی و کریمان با بدهکاران خوشاند با خیالِ جمع با تو آبرو داران خوشاند کعبه میبوسد همیشه خاک این درگاه را جبرئیل امشب بخـوان مدح جـوادالله را اخم اگر دارد فلک ابرو گشادِ ما که هست گیرم، اما عاشقیها بر مراد ما که هست ما به یاد او اگر نه او به یاد ما که هست بیکسم گرچه ولی بابالجواد ما که هست بعد از این دنیای ما دنیاتر از این حرفهاست آنکه امشب آمده آقـاتر از این حرفاست نذر کردم نذر چشمش کارِ دنیامان گرفت تا که گفتم یاعلی دنیا به من آسان گرفت ظرف آبی خواستم دیدم ولی باران گرفت آنقدر بخشید ما را آنقدر؛ طوفان گرفت با حسن یک روح اما در دو تن، میخوانمش مینویسم یا جواد و یا حسن میخوانمش یک سحر بین حرم پرواز در پرواز شد پـنجـرهفـولاد رفـتم درد ودل آغـاز شـد صد گره در هر گره بودم ولی اعجاز شد تا که گفتم جان تو جان جوادت باز شد من که تا عمر است در پیش تو مهمانم چه غم بـا عـلیِ اکـبـرِ شـاه خـراسـانـم چه غـم تا شدم با نام تو مـأنـوس رفـتم کاظمین من کبوتر بچهام از طوس رفتم کاظمین شُکر از پیش رضا پابوس رفتم کاظمین از غـمِ دنـیای پُرکـابوس رفـتم کاظمین شُکر هی محو دو گلدسته دو گنبد میشویم از نجف تا کاظمین از کربلا رد میشویم تـو تـجـلیِ عـلـی تو انـعـکـاس فـاطـمـه بوی سیب کـربـلا و عـطر یـاس فاطمه ای به تو مشغول هر لحظه حواس فاطمه از همان اول پُر از حسِ تقـاص فاطمه در کنار قائم زهـرا قـیامت دیدنی است ای جوانِ آل حیدر انتقامت دیدنی است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب لیلة الرغائب با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
کسی که هرشب جمعه، تو را مصاحب نیست برای وصل جمالت هنوز راغب نیست چگونه درک کـند فـیض با تو بودن را کسی که بر همه اعمال خود مراقب نیست اگر که غیبت تو طول میکشد از ماست وجود ناقـص ما خالی از معایب نیست اسـیـر غـم شـدهایم و هـنوز میگـویـنـد فـراق چهـرۀ تو اعـظم مصائب نیست! امـید مـلت اسـلام! کـعـبه منـتـظر است کسی به غیر تو بنیانکَـن اجانب نیست شب است و ذکر فرج را به روی لب دارم شبی که بهتر از این لیلة الرغائب نیست به یمن توست که روزی دهد خدا ما را نصیب و روزی ما غیر این مواهب نیست به یک نگـاه مرا روبـراه کن، وضعـم، بـرای آمـدن تـو اگـر مـنـاسـب نـیـسـت اگـر کـنـار رَوَد پــردۀ گـنـه، پـیـداسـت امام ما همه جا ظاهر است و غائب نیست سخن بس است «وفایی!» به جان حضرت دوست تمام حرف دل ما جز این مطالب نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب لیلةالرغائب با خداوند کریم
چه شب است يا رب امشب كه شكسته قلب ياران چه شبى كه فيض و رحمت، رسد از خدا چو باران چه شبى كه تا سحرگاه، ز فرشتگان «الله» بركات آسـمـانى، بـرسد به جـاننـثاران شب انس و آشنايىست، شب عاشقان مهدىست شب وصل هر جدايىست، شب اشک رازداران شب تشنگـان ديدار، شب ديدگـان بـيدار شب سينههاى سوزان، شب سوز سوگواران شب قلبهاى لرزان، شب چشمهاى گريان شب بندگان خالص، شب راز رستگاران شب توبه و اجابت، شب صدق و معنويت شب گريه و مناجات، شب شور و شوق ياران شب نغمههاى ياربّ، شب ذكر «توبه» بر لب شب گوش دل سپردن، به سرود جويباران چه بسا كه تا سحرگاه، سفر شبانه رفتيم كه مگر نسيم لطفى، بوَزَد در اين بهاران چه خوش است يا رب امشب، كه خطاى ما ببخشى ز كرم كنى نگاهى به جميع شرمساران تو خدايى و خطاپوش، تو بزرگ و اهل احسان گنه از غلام مسكين، كرم از بزرگواران تو انيس خلوت دل، تو پـناه قـلب خـسته تو طبيب چارهسازى، تو كريم روزگاران دل دردمند ما را، تو شفايى و تو درمان به تو مبتلا و محتاج، نه منم، كه صد هزاران به خـداییات خـدايـا، به مـقـام اولـيـايت به فرشتگان، رسولان، به خشوع خاكساران شب دلشكستگان را به سحر رسان، خدايا ز فـروغ خود بتـابان، به دل اميدواران
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب لیلةالرغائب با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
آمـده در گــذرش بــاز کــسـی آلـــوده عاشقی، در به دری، مستحقی فرسوده مـرهــانـیــد مـرا از در او بــیــهــوده کـار من بوده گـدائـیـش فـقـط تـا بـوده بیجهت نیست که شد خاطر من آسوده چونکه هاتف سحرِ روز ازل فرموده: بنـشین بر سر این سفـره اگر گمراهی راه گـم کـرده بـیـا، بر در بـاب الـلهی دستـمان از جگـر نـخل ثـمر میچـیند پر پـرواز بده، عـشق که پر میچـیـند نقشههاییست که تقدیر سحر، میچیند پایمان را علی از کوی و گذر میچیند روزی سـائل خود را دم در میچـیـند نان و خرما به سر سفره، پدر میچیند بـنـشـیـن بـا پـدر خـاک، نـدارد راهـی راه گـم کـرده بـیـا، بر در بـاب الـلهی منم و چـشم وی و جـام، بده دستم می تا فراموش کنم غیر، به لب بـستم می با وجـود تب شـوقـش نکـند مـستم می کرده پاگـیر شرابش، نه که پابستم می تا که ساقی است علی پای تو پا هستم می قابل التوبه خود اوست، مکن پستم می نذر کن بر در این میکـده سالی ماهی راه گـم کـرده بـیـا، بر در بـاب الـلهی شب این طایفه بی دوست، مگر سر شدنیست او جمیل است و نوشتند که اظهر شدنیست مالک خاک درش مالک اشتر شدنیست کاسۀ پس زدهاش بادۀ کوثر شدنیست چونکه میزان بود عصیان تو کمتر شدنیست چون صراط است، ورود تو به محشر، شدنیست سعـی کـن با مـدد شاه، نـمـانـده راهی راه گـم کـرده بـیـا، بر در بـاب الـلهی فکر کن محشر کبراست، علی هست و بتول روضه برپا شده با رخصت چشمان رسول میکند شور مصیبت کمی از عُرف، عدول میکشد چند دقیقه، سپس این مرثیه طول اشکها میکند از روزنۀ چـشم، حـلول تا شود روضۀ برپا شده در عرش، قبول ای که تا صبح قـیـامـت پی ثـاراللـهی راه گـم کـرده بـیـا، بر در بـاب الـلهی بعد آن روز که شد، روضۀ محرابی، سر عمرها میشود از غربت اربابی، سر میشود محفل این جمع، به بیتابی، سر میکـند مـادر تـشـنه به کـفِ آبی، سر میرسد بعد به سرنیزه، زِ هَر بابی، سر میشود وارد محـشـر تـنی امّا، بیسر میکِـشـنـد آه مـلائک پـی زهـرا آهـی راه گـم کـرده بـیـا، بر در بـاب الـلهی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب لیلةالرغائب با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
باز هم دلتنگ، در بین مناجات و دعـا خاطراتم غرق شد در اشکهای بیصدا راه، دور و دل بهانهگـیر از داغِ فراق باز هم غم در وجودم کرده آشوبی بـپا بابِ مـیلم نیست اینجا، اهل اینجا نیستم با خودم گفتم خدایا من کجا اینجا کجا؟! حاجتم را عرضه میدارم به ربّ العالمین هر شب از ماهِ رجب در وادیِ إغفِر لَنا توبهکارم، توبهکارم، توبهکارم، توبهکار باز خـلـوت کردهام با رحـمتِ بیانـتها معصیتهایم دوباره محوِ مطلق میشود پـایِ اسـتـغـفـارهـایـی بـا طـنـیـنِ ربّـنـا من زیاده خواهم و در عشق؛ قانع نیستم میزنم فریاد این را در میان روضهها در دلم شوقِ اقـامت در حرم دارم ولی نیست مقدور و همین غم میکشد آخر مرا من تبِ ششگوشه دارم! یک نفر کاری کُند لااقل باشم شب جمعه در آن حال و هوا کاشکی میگفت بخشیدم تو را غصه نخور کولـهبارت را ببـند و زود؛ الساعه بـیا در شبانگاهِ رغـائب بیـشتر شد رغـبـتم رغبتم شد بیشتر نسبت به آن صحن و سرا مختصر میگویم و با اشک امضا میکنم دوست دارم پشتِ این «در» تا ابد باشم گدا ابـتـدا و انــتـهـایِ آرزوهـایـم حــسـیـن یا مّن أرجـوهُ لِکـلّ خـیر یعنی کـربـلا!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
در محـضرت رسومِ دعـا را شناخـتیم با جـامـعـه کـبـیـره خـدا را شـنـاخـتـیم دانـه، بـدونِ اذنِ تـو گـنـدم نـمـیشــود "هادی اگر تویی که کسی گُم نمیشود" یـا اَیُّــهــا الـنَـقـی کـه چـراغِ هــدایـتـی تـو نــورِ مـانـدِگـارِ مـسـیـرِ سـعــادتـی وقـتـی پـدر بـزرگِ امـامِ زمـان تـویـی یـعـنی برایِ از نفـسافتاده، جان تویی دستِ تـوسُّـل هـمـه عـالـم به سـوی تو آبِ حـیـاتِ مـا هـمـه، آبِ وضـویِ تـو مـا را گـدایِ سامرۀ خود، خـطـاب کن یا که بـرایِ نـوکـریات انـتـخـاب کـن هـسـتـیـم روسـیــاه، ولـی در پــنـاهِ تـو مـائـیـم، عـاقـبت هـمگی سـر به راهِ تو مـا بـا تـو اهلِ سِـیـرِ الـیالله میشـویـم با جامـعـه کـبـیـرهات اصلاح میشویم هــمــواره بــودهایـم گـدایــانِ ســامــرا از خـادمـانِ کـویِ سـلـیـمـانِ ســامــرا از خـاکِ سـامـرایِ تو باید شـفا گرفت یا اینکه از کـرامـتِ تو کـربـلا گـرفت تـوصیـف تو کـجـا و تـوانِ قـلـم کجـا؟ وقـتی کـلام، از نـفـسِ تو صـفا گرفت گـفـتیم کـربلا و به دل آتـشی به پاست آن آتـشی که در دلِ ابـیـات، پـا گرفت تنـهـا نه بنـدگـان و مـلائک، بـرایِ او حتی خـدایِ عزَّ وَ جَل هم عـزا گرفت ای روضهخوان داغ حسینی! نوشتهاند زهرِ عـطش وجودِ تو را تا فرا گرفت گفتی به گریه: شمر، در آن عصرِ بیکسی رأسِ شـریـفِ جـدِّ مـرا از قـفـا گرفت حالا به اذنِ تو دو سه خط روضهخوان شویم از ماتمی که عرش، برایش نوا گرفت جدِّ غریبِ تو، لبِ تشنه به رویِ خاک میگفت خواهرم برو امّا، صدا گرفت قـاتل رسید و کارِ خودش را تمام کرد اما بگو که مویِ سرش را چرا گرفت؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
نشسته غرق در افسوس؛ با آهِ شبانگاهی دوباره التماست میکند با گریه؛ گمراهی هدایت کردی اما من حواسم پرتِ نفْسم بود نگاهی کن دوباره جاهلی افتاده در چاهی ببُر پایِ مرا از هر مسیری که ندارد خیر بیا جانِ خودت بگذار پیش پایِ من راهی شدی هادی که برگردانی از بیراهه عاصی را شدم عاصی و از وضع بدِ اعمالم آگاهی دعایش کردی و رقاصّهٔ کافر مسلمان شد همانکه داشت قصدِ فتنهها در اوجِ خودخواهی من از آنچه برایش خواستی در سجده؛ میخواهم دعای تو طلا میسازد آری از پرِ کاهی مرا از کودکی دادی عجب عادت به احسانَت تو الطافِ خدایی و تو عشقِ ناخودآگاهی برای غربتت یکبار نه! جان میدهم ده بار برایِ قامتِ رنجور که رفته به کوتاهی به یادِ خشکیِ لبهای تو؛ با گریه میسوزم به یاد خشکیِ لبهایِ جدّت میکِشی آهی دوباره سامرا از داغ تو مشکی به تن کرده شهیدت کرده زهر و ماندهای در حالِ جانکاهی چه میشد در حرم شبزندهدارِ داغِ تو بودم در آغوشِ ضریحت روضه میخواندم سحرگاهی!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
زمین در تب نشسته آسمان انگار میلرزد نه تنها آسـمان، نه گـنـبـد دوّار میلرزد فضای سامره از بوی عطری ناب لبریز است که یاس دیگری از نیش مشتی خار میلرزد علی دیگری تنها و مظلوم است در غربت تن تاریخ هم از هول این تکرار میلرزد صفای أدعیه روح مناجات است در غربت طـنین جامـعه در این تن تـبدار میلرزد ز بس گرم است بستر، یاربّ از هُرم تبِ هادی زمین هم همنفس با این تن بیمار میلرزد به یاد آن نماز شب، جسارتهای خصم حق رکوع و سجده و سجّاده و اذکار میلرزد کجا این آیۀ تطهیر و آن بزم شراب آخر سبو در دست آن نامرد بیمقدار میلرزد چنان داغی نهان در سینه دارد از غم مادر که هنگام نظر بر هر در و دیوار میلرزد نه تنها داغ زهرا بلکه یاد غربت زینب دلش با خیمهها و شعلههای نار میلرزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
ای مـسیـحـای سامـرا هادی آفـتــاب مـســیــر مـا هــادی عـلـی ابـن محـمـد ابن عـلی نــــوۀ اول رضــــا هــــادی نیست جـز دامن کـرامت تو پـــردۀ خــانــه خــدا هــادی ذکر هر چارشنبهام این است یا رضا! یا جـواد! یا هـادی! به مَـلَک هم نـمیدهم هرگز گـریـۀ زائــر تــو را هــادی یک شبی را کـنار ما ماندی سر سجاده جـامـعـه خواندی تـو دعـا را مـعـرفـی کردی مرتـضی را مـعـرفی کردی بـا فــراز زیــارت ســبـزت راه مـا را مـعـرفـی کــردی مرتضی و حسین و فاطمه و مـجـتـبـی را معـرفی کـردی نه فـقـط اهـل بیت را بـلـکـه تو خـدا را مـعـرفـی کـردی سـامـرایـت غـریـب بـود اما کــربـلا را مـعـرفـی کـردی با تو ما مرتضیشناس شدیم تا قـیـامـت خـدا شناس شدیم ریـشـههـای مـحـبـت مـا تـو مـزرعـههـای سـبـز دنـیا تو خواهش سرزمین پـائین من اشـتـیــاق بــهـشـت بــالا تـو گـاه ابـلـیـس میشـوم بی تـو گـاه جـبـریـل مـیشـوم با تو من نمیدانم این که من دارم به تو نـزدیک میشوم یا تو چه کسی از مـسیر گمراهی داده ما را نـجـات؟... آقا تو تـو مــرا بـا ولایــتـم کـردی آمــدی و هــدایــتــم کــردی دوسـت دارم گـدای تو بـاشم سـائـل دسـتهـای تـو بـاشـم مـثـل بـال و پَــر کـبـوتـرهـا دائـمـاً در هــوای تـو بــاشـم دوست دارم که از زمان ازل تـا ابـد خـاک پـای تـو بـاشم یـا دعـای قـنـوت مـن بـاشی یـا قـنـوت دعـای تـو بــاشـم ما فـقـیـریـم، سفرهای وا کن سـامــرایـی حــوالـۀ مـا کـن با تو این عقلها بزرگ شدند اعـتـقـادات مـا بـزرگ شدند پای دلهای شیعـیان آن قدر گریه کـردید تا بزرگ شدند بـا نـگـاه تـو، با مـحـبـت تو اِبن سکّـیتهـا بـزرگ شدند خـوب شد بچههای هیئت ما پـای درس شما بزرگ شدند بـچــههــای قــبـیــلــۀ مـا بـا کـربـلا کـربـلا بزرگ شدند بیتو دلهای ما بهار نداشت مثل یک شاخهای که بار نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
کوچِ شبهای تار نزدیک است طِی شود دِی، بهار نزدیک است فصلِ وصلِ نگار نزدیک است دسـتبـوسیِ یـار نـزدیک است نــوکـری را تـو یــادمــان دادی الـــسَّــلامُ عَــلــَیـکَ یــا هـــادی تـن مـا فـرش زیـر پـای تـو شد بــال مـا طـالـب هــوای تـو شـد دل مـا ســاکـن ســرای تــو شـد عـاشـق سُـرَّ مَـن رَءآیِ تـو شـد به ضریحـت قـسـم، گـرفـتـاریم از تـو یک سـامـرا طلـب داریم ســایـۀ عــرش کـبـریـا هـسـتـی ســرپــنـاه فــرشـتـههـا هـسـتـی آیــنـــهدارِ شـــاهِ مــا هــســتــی ای حـسـیـنی که سـامـرا هستی! این شباهت به کربلا، عشق است کُنج ششگوشۀ تو را عشق است غـصـه را تا عـدم بِـکـِش گاهی دور غــمهـا قـلـم بـکـش گـاهـی پیـش چـشـمـم حـرم بکش گاهی دسـت روی دلَـم بـکـش گــاهـی شـیـر نَـفـْسَـم کـنار تو رام است با وجـودت هـمـیـشـه آرام است ریــشــۀ اِنَّــمــا تــویـی قــطـعــاً شــاخــۀ رَبَّــنــا تــویـی قـطـعــاً مـیـوۀ هـر دعــا تـویـی قـطـعــاً "مَـن اَتـاکُـمْ نَـجـا" تـویی قـطـعاً نُـطــق تـو شـرح داده واقعـه را "جـامـعه" رُشد داده جامـعـه را زلـف در دسـت بــاد داری تــو کــشــتـهمُــرده زیــاد داری تــو در کَــرَم اجــتــهــاد داری تـــو جـــود را از جـــواد داری تـــو با تـو نـرخِ کـرم چـه بـالا رفت دست و دلبازیات به بابا رفت! مــاه بــودی، مُـحــاق را دیــدی خــانــهای بـی چــراغ را دیـدی رفـتــهرفـتــه فـــراق را دیــدی غــربـتِ در عـــراق را دیـــدی اُف به هر ناکِسی که پیرت کرد وسـط پــادگــان اسـیــرت کــرد کـاش از غـم دلـت کـبـاب نـبود سـهـم تـو داغ بیحـسـاب نـبـود حـق تـو این هـمـه عـذاب نـبـود جـای تو مـجـلـس شـراب نـبـود بـشکـنـد کـاش دسـت آن نـامرد بیحـیـا مِی به تو تـعـارف کرد وسط هُرم غـم، جهـانت سوخت گُر گرفتی، دل جـوانت سوخت تا خودِ مغـز استخوانت سوخت گرچه از سوز زهر جانت سوخت شکر حق پیکر تو عـریان نیست اهل بیت تـو بی نگهـبـان نیست شـمر تـیغـی به پـیکـرت نکشید آن هـمـه داد بر سـرت نـکـشـید خـنجرش را به حنجـرت نکشید زیور از گـوش دخـترت نکشید هیچکس روی سـیـنهات ننشست حـرمـت خـانـوادهات نـشکـسـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
اگر که این دلِ سائل هوای سامرا دارد امامِ خفته در خاکش، عنایت بر گدا دارد امامی که پناهِ خستگان و بیقراران است برای دردمندان در حرم دارالشـفا دارد هر آنکس که کشیده بر ضریحش دست، میداند که دستِ مهربانش نان برایِ بینوا دارد کلامِ جامعش در "جامعه" میگوید این را که جهانِ بی"ولایت" آنبهآن رنج و بلا دارد بخوان تفسیرِ "بابُ المبتلی" را از همین مَنظر که "بنده" در سلوکش قلبِ بیچون و چرا دارد همان قلبی که تفسیرِ دقیقِ "مَهْبِطَ الوَحی" است همان قلبی که با نورِ هدایت وعدهها دارد به عشقِ هادیَ الأُمّه شود تقدیرمان ایکاش دلی را که در اوجِ رنج، پروا از خدا دارد فدای آن امامی که زمینش زد هجومِ زهر دمِ جان دادنش ذکرِ علیموسیالرضا دارد عطش انداخته در جسم بیتابش حرارت را گلویش زخمی از زهر است و لرزش در صدا دارد دمِ آخر پریشانِ مصیبتهایِ جـدّش شد امـامِ سـامـرا داغِ غــریـبِ نـیـنـوا دارد به روی خاکِ حجره صورتش را رو به قبله کرد به لبهایش سلامی بر شهیدِ کربلا دارد سلام آخـرش را داد با اشکِ روانی که خبر از نیزه و از خنجر و از بوریا دارد!
: امتیاز
|
























